گروه فرهنگی «سراج24»- مرتضی اسماعیل دوست: در سینمای ایران آثار بسیار محدودی تولید می شوند که به جنبه های متفاوت زندگی و به وجوه مختلف روحیات آدمی بپردازند و در انباشت آثار کمدی در سطحی پیش پاافتاده! فیلم هایی به ندرت قابل تامل را می توان یافت که تاثیرات متقابل انسان با محیط و جهان هستی را مورد توجه قرار دهد. از این جهت اکران فیلم «اینجا کسی نمی میرد» در کنار نقدها و تفسیرهایی که مانند هر اثر هنری دیگری می توان بر آن صورت داد، می تواند مورد توجه رسانه ای فعال در عرصه نقد و نظر و شناسایی در حوزه فرهنگ و هنر باشد. به این دلیل به سراغ حسین کندری رفتیم تا از او درباره نوع و نگاهی که در نخستین اثر بلند سینمایی اش صورت داده، جویا شویم؛ فیلمی با نام «اینجا کسی نمی میرد» به کارگردانی حسین کندری و با تهیه کنندگی عباس رافعی و سینا سعیدیان که در خصوص زیست تنهای شخصیتی بوده که دچار شیزوفرنی است.
آقای کندری براساس چه نگاهی به سراغ ساخت فیلم «اینجا کسی نمی میرد» رفتید؟
خانم بهار کاتوزی فیلمنامه ای نوشته بودند که خط اصلی قصه اش شبیه آن چه که الان موجود است، بود اما فضای متفاوتی داشت. من وقتی فیلمنامه را خواندم و بعد از جلساتی که برگزار شد به این نتیجه رسیدم که فرم روایی و فضای متفاوتی را تعریف کنم. فیلمنامه قبلی بیشتر معمایی بود و در فیلمنامه جدید به چالش روانشناسانه ای از شخصیت رسیدیم.
در واقع خواستید از پیرنگی موقعیت محور به سمت نگاهی شخصیت محور بروید؟
بله کاملا همین طور است. ما فیلمنامه را از ماجرامحور بودن تبدیل به شخصیت محور کردیم. تاکید و فوکوس داستان به جنبه های شخصیتی کاراکتر بوده و روی نوشتن روان شخصیت در بازنویسی فیلمنامه خیلی کار کردیم و امیدوارم به آن چه می خواستیم نزد تماشاگر رسیده باشیم.
در میان آثاری تجربی برخی فیلم ها مانند «ماهی و گربه» توانستند مخاطبانی گسترده را جذب کنند. به نظرتان چگونه می توان با وجود فرم و ساختاری متفاوت در اثری سینمایی با طیف بیشتری از جامعه مخاطب همراه شد؟
تمایل مخاطبان به این گونه فیلم ها مهم است. برخی فیلم ها مانند «ماهی و گربه» ساختار خاصی دارند که بیشتر به مولفش برمی گردد. شاید یک فیلمی با پارامترهای ویژه ای بتواند تماشاگران بیشتری را جلب کند. من نمی خواهم چندان روی کلمه «خاص» فوکوس کنم اما به نظرم آثار موفق «هنر و تجربه» نیاز به نگاهی جدی تر به مسائل دارند و نمی خواهند به مخاطب آدرس غلط بدهند. قطعا برخی فیلم ها استانداردهایی را بیشتر رعایت می کنند که می توانند مخاطبان گسترده تری را در همین گروه جلب کنند.
برخی از فیلم های تولیدی مواجه با برچسب تقلید و گرته برداری از آثار خارجی می شوند. شما در شکل ساخت این اثر تا چه میزان جغرافیایی آشنا را برای مخاطب ایرانی مورد لحاظ قرار دادید؟
من در فرم این فیلم نه تنها الگویی از فیلمی خاص نگرفتم بلکه کار خود را کردم. به هر حال این جنس آثار در همه جای جهان ساخته می شود و تماشاگر خودش را هم دارد و ما نمی توانیم بگوییم سینمایی کاملا جدا با همه جای جهان داریم. اما به طور حتم این فیلم و سینمای ما متفاوت از جنس سینمای کشورهای دیگر است. مساله فیلم می تواند جهان شمول باشد اما من در فرم هیچ گونه الگویی از فیلم های خارجی نگرفتم و به نظرم حداقل کاری که اتفاق افتاده این است که آدم های فیلم ایرانی هستند. به نظرم حتی اگر تماشاگری خارجی بخواهد فیلم مرا ببیند می تواند به ماهیت جغرافیایی کاراکتر پی ببرد.
فرم فیلم «اینجا کسی نمی میرد» بر چه اساسی تعریف و طراحی شده است؟
به نظرم هر محتوایی قالب بصری مختص به خود را نیاز دارد و من هم براساس ماهیت قصه سعی کردم تا جایی که می توانم به فرمی متناسب با محتوای اثر برسم. فیلم «اینجا کسی نمی میرد» در رابطه با تنهایی انسان در جهان مدرن است و این فرم زائیده محتوا است و قصه این گونه می طلبید که با آغازی کند و پلان هایی طولانی شروع شود و بعد به تدریج از لنز واید به سمت تله سوئیچ کنم. به قول دوستی از نماهای کارت پستالی خارج شدم تا تنها به سوژه ام از طریق تصویر بنگرم و به درون شخصیت برسم.
0نظر